X
تبلیغات
دوست... - اشعار بهاریه
تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | 22:58 | نویسنده : دوست...(Ali16)

آب خورده نسترن در چشم نرگس خاک زد  **   لاله خیمه بر جوار نرگس چالاک زد( عبدالواسع جبلی)  آب زنید راه هین که نگار می رسد    **   مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد( مولوی) آشفته چنان نیستم از غم که بدانم    ** کز شاخ چه گل سر زد وچون نسترن آمد ( با با فغانی ) آمد به باغ نرگس چون عاشق دژم **وز عشق پیلگوش(2) در آورده سر به خم( منوچهری) آمد بهار جان ها ای شاخ تر به رقص  آ    **   چون یوسف اندر آمد ، مصر وشکر به رقص  آ ( مولوی) آمد بهار خرم و آمد رسول یار **مستیم و عاشقیم و خماریم و بی قرار(مولوی) آمد بهار خرم و آورد خرمى **وز فر نوبهار شد آراسته زمى( منوچهری) آمد بهار و بخت كه عشرت فزا شود **از هر طرف هزار گل فتح وا شود(خاقانی) آمد نوروز وگشت مُشک فشان باد    ** ساحت باغ از نسیم باد ، شد آباد( قطران تبریزی ) آن بزم را طرازد چون كشمیر **این باغ را بسازد چون كشمر(بهار) آن حله اى كه ابرمر او را همی تنید **باد صبا بیامد و آن حله بردرید( منوچهری) آن حله پاره پاره شد و گشت ناپدید **و آمد پدید باز همه دشت پرنیان( منوچهری) آن سوسن سپید شكفته به باغ در **یك شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر( منوچهری) آن که رخسار تو رارنگ گل ونسرین داد  **  صبر وآرام تواند به من مسکین داد(حافظ) آن یك طراز مجلس و كاخ بزم **این یك طراز گلشن و دشت و در(بهار) ابر نوروزی عَلَم بر گوشه ی افلاک زد   **  وز خروش فاخته گل جامه بر تن چاک زد( عبدالواسع جبلی) ابرآزاری برآمد باد نوروزی وزید  **  وجه می خواهم ومطرب که می گوید رسید(حافظ) ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد    **  چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد(حافظ) از ابر نوبهار چو باران فروچكید **چندین هزار لاله ز خارا برون دمید( منوچهری) از بهر بوى خوش چو یكى پاره عودتر **دارد همیشه دوخته از پیش بادبان( منوچهری) از لاله و بنفشه همه كوهسار و دشت **سرخ و سپید گشت چو دیباى پایرشت( منوچهری) از نرگس طرى و بنفشه حسد برد **كان هست از دو چشم و دو زلف بتش نشان( منوچهری) اطراف گلستان را چون نیك بنگرد **پیراهن صبورى چون غنچه بردرد( منوچهری) افزون شود نشاط و ازو رنج كم شود **بى رود و مى نباشد، یك روز و یك زمان( منوچهری) افکنده فرش دشت ز دیبای هفت رنگ  ** واندر کشیده اطلس خارا به کوهسار ( ابن یمین ) اندر میان هر قلمى زو یكى شكم **آگنده آن شكمش به كافور و زعفران( منوچهری) ای بلبل خوشنوا فغان كن **عید است نوای عاشقان كن(عطار) ای تو را بر سرو وگل در جلوه ی پنهان رازها  **   سرو را در سایه ی قدّ تو در سر نازها( با با فغانی ) ای چشم وای چراغ روان شو به سوی باغ **مگذار شاهدان چمن را در انتظار(مولوی) ای سرو گوش دار كه سوسن به شرح تو **سرتا به سر زبان شد بر طرف جویبار(مولوی) ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار    **   ببر اندوه دل وعشرت ایّام بیار(حافظ) ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز    ** کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو(حافظ) باد بهار بین که چو فرّاشِ چست خاست      **  بر دشت وکوه شد به گَه صبح پی سپار( ابن یمین ) باد بهار می وزد از روی مَرغزار        **    جان تازه می کند باد نو بهار( ابن یمین ) باد بهاری وزید از طرف مَرغزار      **   باز به گردون رسید ناله ی هر مرغ زار(سعدی) باد نوروز وزیـــده است به كوه و صحرا ** جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا)امام خمینی) باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا      **   باز گل لعل پوش می بدراند قَبا( مولوی) باز رسیدند شاد زان سوی عالَم چو باد   **   مست وخرامان وخوش سبز قبایان ما( مولوی) باغ سلام می کند سرو قیام می کند     **  سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد( مولوی) بالشت ز سنبل و سمن ساز **وز برگ بنفشه سایبان كن(عطار) بانگ هزاردستان چون زیر و بم شود **مردم چو حال بیند ازینسان خرم شود( منوچهری) بر آمد باد صبح وبوی نوروز      **    به کام دوستان وبخت پیروز(سعدی) بر تو ای ماه آسمان و زمین **تا به هفت آسمان مبارك باد(مولوی) بر خار بن بخندد و سیصد گل **چون آفتاب سر زند از خاور(بهار) بر طرف جوی رسته تازه بنفشه      **   پیش در افکند ه سر چو دشمن اِستاد  ( قطران تبریزی ) بر فرق یاسمین، كله خاقان **بر دوش نارون، سلب قیصر(بهار) بر کش ای مرغ سحر نغمه ی داودی باز  **     که سلیمان گل از طرف هوا باز آمد(حافظ) برچد بنفشه دامن و از خاك برنوشت **چون باد نوبهار برو دوش برگذشت( منوچهری) برخیز كه باد صبح نوروز **در باغچه می‌كند گل افشان(سعدی) برخیز كه می‌رود زمستان **بگشای در سرای بستان(سعدی) بردار سفینه‌ی غزل را **وز هر ورقی گلی نشان كن(عطار) برداشتند بر گل و سوسن شرابها **از عشق نیكوان پریچهره، عاشقان( منوچهری) برف از ستیغ كوه فرو غلتد **هر صبح كفتاب كشد خنجر(بهار) برگ درختان سبز پیش خداوند هوش    **  هر ورقش دفتری ست معرفت کردگار(سعدی) برگ گل سپید به مانند عبقرى(4) **برگ گل دو رنگ بكردار جعفرى( منوچهری) برگ گل مُورد بشكفته ى طرى(5) **چون روى دلرباى من، آن ماه سعترى ( منوچهری) برگ گل ولعل بود بزم بهار        **    آب گلستان بِبُرد شاهد گل روی من(سعدی) برگش زمرد است و گلش لعل آبدار **گلزار تخت شه كه بر آب بقا شود(خاقانی) بشكفت لاله ها چو عقیقین پیاله ها **وانگه پیاله ها، همه آگنده مشك و بان ( منوچهری) بگریست ابر تیره به دشت اندر **وز كوه خاست خنده‌ی كبك نر(بهار) بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست   **  نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نما)امام خمینی) بلبل به شاخ سرو برآرد همى صفیر **ماغان به ابر نعره برآرند از آبگیر( منوچهری) بلبل چو سبزه دید همه گشته مشكبوى **گاهى سرود گوى شد و گاه شعرخوان( منوچهری) بلبل سماع برگل بستان همی کند      **  من بر گل شقایق رخسار می کنم (سعدی) بنفشه رُسته از زمین به طَرف جویبارها       **  ویا گسسته حور عین ز زلف خویش تارها(قا آنی) بنمود چون ز برج بره آفتاب روى **گلها شكفت بر تن گلبن به جاى موى( منوچهری) بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس    ** ور پایبندی هم چومن فریادمی خوان ازقفس(سعدی) بوی بهبود زاوضاع جهان می شنوم      **   شادی آورد گل وباد صبا شاد آمد(حافظ) به جولان وخرامیدن در آمد سرو بستانی  **  تو نیز ای سرو روحانی بکن یک بار جولانی(سعدی) به چنگ بسته چنگ ها بنای هشته رنگ ها   **   چکاوک ها کلنگ ها تَذَروها هزارها(قا آنی) به روی آب نگه كن كه از تطاول باد **چنان بود كه گه مسكنت جبین یهود(بهار) به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی    **  به گلزار آی که ازبلبل غزل گفتن بیاموزی(حافظ) به طرف مرز بر آن لاله‌های نشكفته **چنان بود كه سر نیزه‌های خون‌آلود(بهار) به كتف دشت یكی جوشنی است مینا رنگ **به فرق كوه یكی مغفری است سیم اندرود(سعدی) به كتف دشت یكی جوشنی است مینا رنگ **به فرق كوه یكی مغفری است سیم اندرود(بهار) به هر سو بلبل عاشق در افغان       **  تنعّم زین میان باد صبا کرد(حافظ) به هركه درنگری، شادیی پزد در دل **به هرچه برگذری، اندهی كند بدرود(بهار) بهار آمد بهار آمد ، سلام آورد مستان را      **  از آن پیغُمبر خوبان پیام آورد مستان را( مولوی) بهار آمد بهار آمد بهار مُشکبار آمد        **   نگار آمد نگار آمد نگار برد بار آمد( مولوی) بهار آمد بهار آمد بهار مشكبار آمد **نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد(مولوی) بهار آمدکه هر ساعت رود خاطر به بستانی     ** به غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانی(سعدی) بهاری خرّم است ای گل کجایی         **که بینی بلبلان را ناله وسوز(سعدی) بهاری خرمست ای گل كجایی **كه بینی بلبلان را ناله و سوز(سعدی) بیا ، که وقت بهارست وموسم شادی      ** مَدار منتظرم ، وقت کار می گذرد( عراقی) بیا، بیا ، که نسیم بهار می گذرد       **       بیا، که گل ز رُخت شرمسار می گذرد( عراقی) بیایید بیایید که گلزار دمیده است          **    بیایید بیایید که دلدار رسیده است( مولوی) پاسی ز شب چو درگذرد گردد **باغ از شكوفه چون فلك از اختر(بهار) پیراهنیست گویى دیبا ز شوشتر **كز نیل ابره(3) استش و از عاج آستر( منوچهری) تا بادها وزان شد بر روى آبها **آن آبها گرفت شكنها و تابها( منوچهری) تا بامداد گردد، از شط و رودها **مرغان آب بانگ برآرند وز آبدان( منوچهری) تا برگرفت ابر ز صحرا حجابها **بستند باغها ز گل و مى خضابها( منوچهری) تا بوستان بسان بهشت ارم شود **صحرا ز عكس لاله چو بیت الحرم شود( منوچهری) تا گرد دشتها همه بشكفت لاله ها **چون در زده به آب معصفر(7) غلاله ها( منوچهری) تاب بنفشه می دهد طرّه ی مشک سای تو    **    پرده ی غنچه می هد خنده ی دلگشای تو(حافظ) تخت زُمردزداست گل به چمن    ** راح چون لعل آتشین در یاب(حافظ) تنور لاله چنان برافروخت باد بهار     **    که غنچه غرق عرق گشت وگل به جوش آمد(حافظ) توران سزد به پادشهی كز سر پری **لعلی به صد هزار بدخشان بها شود(خاقانی) چرخ به کهسار هدیه کرد ستاره      **    دریا گوهر به باغ تحفه فرستاد ( قطران تبریزی ) چمن شکفت و جهان پر زسوسن وسمنست     **    به صد هزار زبان روزگار در سخن است( با با فغانی ) چند پنهان خوری صلاح الدین **بوسه‌های نهان مبارك باد(مولوی) چو آتش در درخت افكند گلنار **دگر منقل منه آتش میفروز(سعدی) چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر **كه ساقى هر چه درباید تمام آورد مستان را(مولوی) چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت كن **كه قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی(حافظ) چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست **حسدگو دشمنان را دیده بردوز(سعدی) چون ابر دید در كف صحرا قباله ها **بارانها چكید و ببارید ژاله ها( منوچهری) چون به رخ دوست بر فتاده سر زلف      **   برگ بنفشه ببرد لاله برافتاد( قطران تبریزی ) چون دل تیمار دیده برگ بنفشه        **  چون زره زنگ خورده خوشه ی شمشاد( قطران تبریزی ) چون دید دوش گل را اندر كنار جوى **آمد به بانگ فاخته و گشت جفت جوى( منوچهری) چون سبزه ز خاك سر برآورد **ترك دل و برگ بوستان كن(عطار) چون گل شکفت اهل خرد را رسد که زود     **  گلشن کند چو بلبل سر مست اختیار( ابن یمین ) چون لاله ز سر كله بینداز **سرخوش شو و دست در میان كن(عطار) خاقانی عید آمد و خاقان به یمن خود **هر كار كز خدای بخواهد روا شود(خاقانی) خاموشی بلبلان مشتاق **در موسم گل ندارد امكان(سعدی) خرم بود همیشه بدین فصل آدمى **با بانگ زیر و بم بود و قحف(1) در غمى( منوچهری) خورشید زرد چون كله دارا **ابر سیه چو رایت اسكندر(بهار) خوشتر زعیش وصحبت وباغ بهار چیست     **    ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست(حافظ) خوی كرده گل ز شرم همی خندد **چون خوبرو عروس بر شوهر(بهار) خیز وغنیمت شمار جنبش بادربیع        **ناله ی موزون مرغ بوی خوش لاله زار(سعدی) در آن چمن که شود قامت تو دست افشان      **    چه جای جلوه ی شمشاد ورقص ناروَنست( با با فغانی ) در دهان لاله ژاله چون هوایی بی مر نهاد     **   نرگس لاغر  ز زر بر کف یکی ساغر نهاد( عبدالواسع جبلی) در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا     **  زلف سنبل به نسیم سحری می آشفت(حافظ) درخت غنچه بر آوردوبلبلان مستند    **    جهان جوان شد ویاران به عیش نشستند (سعدی) درون مجمر دل ها سپند و عود می سوزد **كه سرماى فراق او زكام آورد مستان را(مولوی) دشت بخندد همی چو چهره ی شیرین     ****   ابر بگرید همی چو دیده ی فرهاد( قطران تبریزی ) دشت بخندید همی زلاله ی سیراب          **    باغ بنازد همی به سوسن آزاد( قطران تبریزی ) دلا چو غنچه شکایت زکار بسته مکن     **     که باد صبح نسیم گره گشا آورد(حافظ) دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد   **  که در چمن همه گلبانگ عاشقانه ی تست(حافظ) دم عیساست پنداری نسیم باد نوروزی     **که خاک مرده باز آید در او روحی وریحانی(سعدی) دوشم زبلبلی چه خوش آمد که می سرود     ** گل گوش پهن کرده زشاخ درخت خویش(حافظ) دُهل زن گو دو نوبت زن بشارت       **  که دوشم قدر بود امروز نوروز(سعدی) دی شد بهمن گذشت فصل بهاران رسید     **   جلوه ی گلشن به باغ هم چو نگاران رسید( مولوی) ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد        **   شقایق ها وریحان ها ولاله ی خوش عذار آمد( مولوی) ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد **شقایق ها و ریحان ها و لاله خوش عذار آمد(مولوی) رسید باد صبا غنچه در هواداری     **  زخود برون شدبر خود درید پیراهن(حافظ) رسید مژده که ایّام غم نخواهد ماند      ** چنان نماند وچنین نیز نخواهد ماند(حافظ) رسید موكب نوروز و چشم فتنه غنود **درود باد بر این موكب خجسته، درود(سعدی) رسید موكب نوروز و چشم فتنه غنود **درود باد بر این موكب خجسته، درود(بهار) رسیدن گل نسرین به خیر وخوبی باد    **    بنفشه شاد وکِش آمد سمن صفا آورد(حافظ) روزه مگشای جز به قند لبش **قند او در دهان مبارك باد(مولوی) رونق باغ می رسد  چشم وچراغ می رسد    **   غم به کناره می رود مَه به کنار می رسد( مولوی) رونق عهد شبابست دگر بستان را     **   می رسد مژده ی گل بلبل خوش الحان را(حافظ) ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل **چو دید از لاله كوهى كه جام آورد مستان را(مولوی) ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است **كه زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی(حافظ) ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی     ** که عیش تازه کنم ، چون بهار می گذرد( عراقی) ز گریه ابر نیسانى (1) دم سرد زمستانى **چه حیلت كرد كز پرده به دام آورد مستان را(مولوی) زاغ چون داغ جدایی بر دل عبهر نهاد    **    با بنفشه در سجود آمد به پیش افسرش ( عبدالواسع جبلی)  زبان سوسن از ساقى كرامت هاى مستان گفت **شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را(مولوی) زحمت سرما ودود رفت به کور وکبود       **  شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید( مولوی) زدست بُرد صبا گِردگل کلاله نگر    **    شکنج گیسوی سنبل بین به روی سمن(حافظ) زسنگ اگر ندیده ای چسان جهد شرارها    **   به برگ های لاله بین میان لاله زارها(قا آنی) زمرد همی برآید از هامون **لل همی بغلتد در فرغر(بهار) زمرغ صبح ندانم ندانم که سوسن آزاد    **  چه گوش کرد که با  ده زبان خموش آمد(حافظ) زو دسته بست هر كس مانند صد قلم **بر هر قلم نشانده بر او پنج شش درم( منوچهری) زوصف گوهر لعل تو در حریم چمن     **     دهان غنچه ی سیراب پُر دُر عَدنست( با با فغانی ) زى هرگلى كه ژرف بدو در تو بنگرى **گویى كه زر دارد یك پاره در میان( منوچهری) زیرا كه نیست از گل و از یاسمن كمى **تا كم شده ست آفت سرما ز گلستان( منوچهری) زینسان که ابر می اندر هوای گل       **     دانم که دُر ز دیده کند بر نثارش( ابن یمین ) ساقی چمن وگل را بی روی تو رنگی نیست     **  شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی(حافظ) ساقیا آمدن عید مبارک باد    **     وآن مواعید که کردی مَرَواد از یاد(حافظ) ساقیا سایه ی ابرست وبهار ولب جوی     **   من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی(حافظ) سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم  **  تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــكنم بـــــاز خــطا)امام خمینی) سبزست در ودشت بیا تا نگذاریم    ** دست از سر آبی که جهان جمله سر ست(حافظ) سپهر گوهر بارد همی به مینا درع **سحاب لل پاشد همی به سیمین خود(بهار) سپهر گوهر بارد همی به مینا درع **سحاب لل پاشد همی به سیمین خود(سعدی) سحر بلبل حکایت با صبا کرد    **   که عشق روی گل با من چه ها کرد(حافظ) سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ    ** که تا چوبلبل بی دل کنم علاج دماغ(حافظ) سخن در پرده می گویم چو غنچه بیرون آی    **  که بیش از پنج روزی نیست جکم می نوروزی(حافظ) سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند    **  همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند(حافظ) سرو شد افراخته کار چمن ساخته      ** نعره زنان فاخته برسر بید وچنار(سعدی) سنبله با یاسمن گفت سلام ً علیک        **   گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا( مولوی)    سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیده ای       ** گفت من از چشم بد می نشوم خود نما( مولوی) شاخ بنفشه چون سر زلفین دوست گشت **افكند نیلگون به سرش معجر كتان( منوچهری) شاخی از سرو خرامنده‌ی او شمشادست **عكسی از عارض رخشنده‌ی او خورشیدست(فروغی بسطامی) شد وقت كز نسیم قدوم بهار ملك **در باغ تخت غنچه‌ی یاقوت وا شود(خاقانی) شكسته تاج مرصع به شاخك بادام **گسسته عقد گهر بر ستاك شفتالود(بهار) شیوه ی نرگس ببین نزد بنفشه نشین    ** سوسن رعنا گزین زرد شقایق بیار(سعدی) صبحم از مشرق بر آمدباد نوروز از یمین     **   عقل وطبعم خیره گشت از صنع رب العالمین(سعدی) صد گوهر معنی ار توانی **در گوش حریف نكته‌دان كن(عطار) صنیع آزر بینی و حجت زردشت **گواه موسی یابی و معجز داوود(بهار) صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند  **  جــام مى گیر ز مطــرب، كه رَوى سوى صفا)امام خمینی) عید آمد به كف نشان وصال **عاشقان این نشان مبارك باد(مولوی) عید آمد كه ای سبك روحان **رطل‌های گران مبارك باد(مولوی) عید آمد و آن ماه دل افروز نیامد **دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد(خواجو یکرمانی) عید ار بوی جان ما دارد **در جهان همچو جان مبارك باد(مولوی) عید بر عاشقان مبارك باد **عاشقان عیدتان مبارك باد(مولوی) عید بنوشت بر كنار لبش **كاین می بی‌كران مبارك باد(مولوی) عید قدم مبارك نوروز مژده داد **كامسال تازه از پی هم فتح‌ها شود(خاقانی) عید مبارك است كزان پای بخت شاه **چون شاهدان ز خون عدو پرحنا شود(خاقانی) عید نوروز مبارك به غنــــى و درویش  **  یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا)امام خمینی) عیدست وآخرگل ویاران در انتظار   **    ساقی به روی شاه ببین ماه ومی بیار(حافظ) غرور حُسنت اجازت مگر نداد ای گل    **  که پرسشی نکنی عندلیب شیدارا(حافظ) غزال مُشک موی من زمن خطا چه دیده ای ؟   ** که هم چو آهوان چین از آن خطا رمیده ای(قا آنی) غنچه گره گره شد ولطفت گره گشاست **از تو شكفته گردد و بر تو كند نثار(مولوی) فاخته با کو و کو آمد کان یار کو        **   کردش اشارت به گل بلبل شیرین نوا( مولوی) فکنده اند همهمه کشیده اند زمزمه         **  به شاخ سرو بن همه چه کبک ها چه سارها(قا آنی) قارون هر آنچه كرد نهان در خاك **اكنون همی ز خاك برآرد س(بهار)ر قمری به كام كرده یكی بربط **بلبل به نای برده یكی مزمر(بهار) قمرى همی سراید اشعار چون جریر(10) **صلصل(11) همی نوازد یكجاى بم و زیر( منوچهری) کنون که بر کف گل جام باده ی صافیست**   به صد هزارزبان بلبلش در او صافست(حافظ) كان زر و جواهر بحر در و گهر **شد جمع تا نشیمن بحر سخا شو(خاقانی)د كه جان ها را بهار آورد و ما را روى یار آورد **ببین كز جمله دولت ها كدام آورد مستان را(مولوی) گر صبا در آستین یاسمین عنبر نهاد      **   ابر هم در بادبان ارغوان گوهر نهاد( عبدالواسع جبلی)  گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى  **   بــه سر  و جان به سویش راه نوردم نه به پا)امام خمینی) گر نصیبی به من دهی گویم **بر من و بر فلان مبارك باد(مولوی) گل از پی قدوم تو در گلشن آمده است     **   خار از پی لقای تو گشته ست خوش عذا ر( مولوی) گل به چمن در بر است ماه مگر یاخوراست **  سرو به رقص اندر است بر طرف جویبار(سعدی) گل عزیزاست غنیمت شمریدش صحبت   **   که به باغ آمد ازین راه واز آن خواهد شد(حافظ) گلبُنان پیرایه بر خود بسته اند     **   بلبلان را در سماع آورده اند(سعدی) گلشن شود نشیمن سلطان نوبهار **چون بهر شاه تخت مرصع بنا شود(خاقانی) گلها كشیده اند به سر بر كبودها **نه تارها پدید برآنها نه پودها( منوچهری) لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح       **   داغ دل بود به امّید دواباز آمد(حافظ) لاله به زیر قطره ی شبنم چوساغر یست    **    از لعل آبدار پر از دّر شاهوار( ابن یمین ) ما صوفی صفه‌ی صفاییم **بی خود ز خودیم و از خداییم(عطار) مانند كودكان كه فرو خندند **آنگه كشان پذیره شود مادر(بهار) مبارک بادت این سال وهمه سال    **   همایون بادت این روز وهمه روز(سعدی) مرغان همی زنند همه روز رودها **گویند زار زار همه شب سرودها( منوچهری) مرغی که زهجران گلی داشت ملالی     **   در باغ به نظّاره ی سرو چمن آمد( با با فغانی ) مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد       **  هد هد خوش خبر ازسوی سلیمان آمد(حافظ) میان باغ گل سرخ  های وهو دارد       **   که بو کنید دهان مرا چه بو دارد( مولوی) نارنج و بنفشه بر طبق نه **منقل بگذار در شبستان(سعدی) ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست **مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی(حافظ) نسرین به سر ببسته ز نو دستار **لاله به كف نهاده ز نو ساغر(بهار) نسیم خُلد می وزد مگر زجویبار ها       **    که بوی مُشک می دهد هوای مَرغزارها(قا آنی) نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد   **    عالَم پیر دگر باره جوان خواهدشد(حافظ) نقاب گل کشید وزلف سنبل        **   گره بند قبای غنچه واکرد(حافظ) نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن   **    بید مشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین(سعدی) نوروز عَلَم بر زد وگل در چمن آمد        **   خورشید سفر کرده ی من در وطن آمد( با با فغانی ) نوروز فر خجسته فراز آمد **در موكبش بهار خوش دلبر(بهار) نوروز من ار عید برون آمدى از شهر **چونست كه عید آمد و نوروز نیامد(خواجو ی کرمانی) نه گل زدست غمت رَست ونه بلبل در باغ    **  همه را نعره زنان جامه دران می داری(حافظ) وان دم كه رسی به شعر عطار **در مجلس عاشقان روان كن(عطار) وزغم عشق وی آتش در دل غمناک زد      ** زین قبل شد دل سیاه اَنگِشت وراندار برش( عبدالواسع جبلی) وقت بهار است خیز تابه تماشا رویم   ** تکیه بر ایّام نیست تا دگر آید بهار(سعدی) هر بامداد، باد برآید نرم **وز روی گل به لطف كشد معجر(بهار) هر گل وبرگی که هست یاد خدا می کند      **   بلبل وقمری چه خواند یاد خداوندگار(سعدی) هم چوگلبرگ طری هست وجود تو لطیف    **  هم چو سروم چمن خُلدسراپای تو خوش(حافظ) همه به چیزی شادند و خرم‌اند و لیك **مرا به خرمی ملك شاد باید بود(بهار) همه در عید به صحرا و گلستان بروند  **  من ســرمست، ز میخـــانه كنـــم رو به خدا)امام خمینی) هوا مسیح نفس گشت وباد نافه گشای     **  درخت سبزشد ومرغ در خروش آمد(حافظ) یا رب این عید همیون چه مبارك عید است **كه بدین واسطه دل دست بتان بوسیده‌ست(فروغی بسطامی) یارمن چون بخرامد به تماشای چمن       **   برسانش زمن ای مرغ چمن پیغامی(حافظ) یكی است شاد به سیم و یكی است شاد به زر **یكی است شاد به چنگ و یكی است شاد به رود(بهار) گرد آورنده:گروه ادبیات مدرسه ی امام علی(ع)
برچسب‌ها: اشعار بهاریه

  • هشیاری
  • ایران ماهی