سرفصل
|
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست |
|
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست |
|
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح |
|
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست |
|
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل |
|
آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست |
|
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست |
|
به ارادت ببرم زخم که درمان هم از اوست |
|
زخم خونینم اگر به نشود، به باشد |
|
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست |
|
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ |
|
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست |
|
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است |
|
چو بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست |
|
سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر |
|
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست |