سرفصل

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

 

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

 

تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست

نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل

 

آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

 

به ارادت ببرم زخم که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود، به باشد

 

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

 

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است

 

چو بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر

 

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

ههههههههههععععععععععییییییییییییی

باحاله ها

حالا ببین کی گفتم نمیخوای نبین خخخخخخخخخخ

ادامه نوشته

لطیفه های قومی...

 یه روز یه ترکه...

اسمش ستارخان بود شاید هم باقرخان . خیلی شجاع بود خیلی نترس... یکه و تنها از پس ارتش مرکزی بر اومد جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد. فداکاری کرد برای ایران برای من و تو. برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم .

یه روز یه رشتیه ...

اسمش میرزا کوچک خان جنگلی بود . برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه. اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد .

یه روز یه لره...

اسمش کریم خان زند بود . موسس سلسله زندیه . ساده زیست نیک سرت و عدالت پرور بود و تا ممکن میشد از شدت عمل احتراز می کرد .

منبع:زنگ شیرین ادبیات

مفاهیم رنگ...

ادامه ی مطلب...
ادامه نوشته

و خدا منتظر است...

خیلی قشنگههههههههه

برید ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

دوست داشتنی های جهان

خیلی قشنگه مطمئنم لذت میبرید 

ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

داستان سوء استفاده ی جنسی یه زن 32 ساله ی چینی از یک پسر14 ساله

واقعا نتاسفم برید ادامه ی مطلب زشته بااا...ولی برید ببینید خیلی داستان باحالیه...

ادامه نوشته

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد...خخخخخخخخخ

داستانهای خواستگاری داداشم ( خیلی باحاله )

 

ادامه ی مطلب رو از دست ندید خخخخخخخخخ

ادامه نوشته

خواهرم چادرت...

وبگردي 20:30،خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند:


يادم مي آيد يک روز که در بيمارستان بوديم، حمله شديدی صورت گرفته بود. به طوري که از بيمارستان هاي صحرايي هم مجروحين زيادي را به بيمارستان ما منتقل مي کردند. اوضاع مجروحين به شدت وخيم بود. در بين همه آنها، وضع يکيشان خيلي بدتر از بقيه بود. 
ادمه ی مطلب...

ادامه نوشته

پوشک...

دیگه نمیگم دیگه آخر خندس خودتون برید بخونید...خخخخخخخ

ادامه نوشته

این بچه های جدید چی میفهمن از زندگی؟ (آخر خنده)

 

وقتی یه دست گل کوچیک تو خیابون نزدن!

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

آماری عجیب از آخرین وضعیت جهانی اینترنت...

آماری عجیب از آخرین وضعیت جهانی اینترنت
آیا می دانید آمار منتشره از دنیای اینترنت چقدر شگفت انگیر هستند، آیا برایتان مهم است که بدانید آمارگردش اطلاعات اینترنتی دریکسال چقدر است؟......

به گزارش سافت‌گذر به نقل از آی تی آنالیز؛ موسسه مانیتور اینترنت pingdom گزارشی آماری از دنیای اینترنت در سال ۲۰۱۲را منتشر کرده است که جزئیات این آمارهاخواندنی است:

درگزارش پینگدام آمده است :برای جمع آوری چنین اطلاعاتی تا انتهای اینترنت رفته اند و از آنجا برگشته اند ، و سپس به بررسی و مقایسه یک لیست بسیار جذاب پرداخته اند.

به گزارش تسنیم اینکه در سال ۲۰۱۲ چند ایمیل ارسال شده؟ چند دامنه ثبت شده؟ محبوب ترین مرورگرهای اینترنت کدام بوده اند؟ چند نفر کاربر اینترنت هستند؟ و........سوالاتی هستندکه پاسخ های pingdom برای آنها چنین است:

ادامه ی مطلب خیلی جالبه...

ادامه نوشته

بسم الله الرحمن الرحیم...

ادبیات ما مزین به اشعاری است که در حمد وستایش خدا سروده شده اند پیامبراکرم (ص) انجام کاری را که بدون ذکر و نام خدا آغاز می شوند ابتر معرفی می کند . معصومین نیز مقام و منزلت معلم و پدر و مادری را که انسانها را با ذکر( بسم الله الرحمن الرحیم ) آشنا می کنند بسیاروالا می دانند لذا شایسته است  شما عزیزان کلام خود را با اشعاری که ستایش و نام خدا را در بردارند عجین نمایند تا حلاوت آن بیشتر شود.

ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

شقایق...

شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم 
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی 
یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ،

ادامه نوشته

ازدواج

قبل از ازدواج :

پسر: بالاخره موقعش شد. خيلي انتظار كشيدم.

ادامه نوشته

آخرین کلمات

آخرین کلمات!!!

خیلی جالبه!

آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ

آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...

ـبقیهـ ـدر ـادامهـ ـیـ ـمطلبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه نوشته

تخم مرغ (فقط برای شوخی)

 

> خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟

 

> ۱-ماهیتابه را میزارن رو گاز

> ۲- توی ماهیتابه روغن میریزن

> ۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن

> ۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن

> ۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن

 

> آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟

 

> ۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

> ۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن

> ۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن

> ۴- توی ماهیتابه روغن میریزن

تا اینجا هیچی نبود ولی بقیه رو ببینید مطمین میشید که ما آقایون بالاخره بعد از ... مرحله موفق میشیم

ادامه نوشته

هر کسی لیاقت این را دارد که بتواند...

هنر فروش را از این پسر یاد بگیرید!

یک پسر برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز می فروشند (Everything Under a Roof) در ایالت کالیفرنیا رفت...

 

ادامه نوشته

گاهی...

گاهي گمان نمي كني ولي مي شود

 

 گاهي نمي شود

 

 نمي شود كه نمي شود

 

 گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است

 

 گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود

 

گاهي گداي گداي گدايي و بخت نيست

 

 گاهي تمام شهر گداي تو مي شود...

دکتر علی شریعتی

راهکار مهار بهتر عصبانیت!

موقع ی عصبانیت چند لحظه صبر کنید....

1

2

3

یه لیوان آب هم بخورید...

.

.

.

حتماًفحش های بهتری یادتون میاد....

سرو در باغ

 

سرو در باغ

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار...

 

ادامه نوشته

ته خط

زندگی دفتری از خاطره هاست...

یک نفر در دل شب...

یک نفر در دل خاک...

یک نفر همدم خوشبختی هاست...

یک نفر همسفر سختی هاست...

چشم تا باز کنیم

عمرمان می گذرد...

ما همه همسفریم...

(با اجازه ی آقای پیر نیا)

خارکش پیر واقعی

خارکش پیر

خرخر سرفه ی بابا هم باز

ریخت اعصاب خرابش درهم

آخرین درس پس ازاین آواز :

لنگ لنگان قدمی برمی داشت

هرقدم دانه شکری ...(سرباز....

کاسه آب ودعاو قرآن ...

راه دور است بیا تا اهواز

جاده خاکی وپدر سی ساله

سوت یک تیر ...

جهان از آغاز

اینچنین ساکت وگنگ است

نه یک ...

توپ پاشیدتوراتا...

جانباز

هرقدم دست خدا ....پالنگان

هرقدم کوچه پراز دست انداز

دستگیری ؟

نه ..

خدایا شکرت

نکنم پیش کسی دست دراز

سرفه نالید ...هواابری بود

پسرک دم خوراین ساز نساز

آب آورد گلویش تر شد

رفت تاخواب  ببیند

پرواز ...مانده در یادپرستوها؟

نه

مرده در ذهن کبوتر پرواز

خسته از بخت بدش می لنگید

پسرک پای پدر می جنگید

 

                                       وحید ضیائی

 

سیب دندانزده

-سیب دندان زده (مهدی حمیدی)

تو به من خندیدی

و نمی دانستی ،

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وتو رفتی وهنوز

سال ها هست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کُنان

می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما سیب ندارد

چوپان دروغگو

چوپان دروغگو به روایتی دیگر  

تمام عمرمان فکر کرديم که آن چوپان جوان دروغ مي‌گفت، حال اينکه شايد واقعا دروغ نمي‌گفته. حتي فانتزي و وهم و خيال او هم نبوده. فکر کنيد داستان از اين قرار بوده که :

گله‌اي گرگ که روزان وشباني را بي هيچ شکاري، گرسنه و درمانده آوارۀ کوه و دره و صحرا بودند از قضا سر از گوشۀ دشتي برمي‌آورند که در پس پشت تپه‌اي از آن جوانکي مشغول به چراندن گله‌اي از خوش‌ گوشت‌ترين گوسفندان وبره‌هاي که تا به حال ديده‌اند. پس عزم جزم مي‌کنند تا هجوم برند و دلي از عزا درآورند. از بزرگ و پير خود رخصت مي‌طلبند.

گرگ پير که غير از آن جوان و گوسفندانش، ديگر مردان وزنان را که آنسوتر مشغول به کار بر روي زمين کشت ديده مي‌گويد: مي‌دانم که سختي کشيده‌ايد و گرسنگي بسيار و طاقت‌تان کم است، ولي اگر به حرف من گوش کنيد و آنچه که مي‌گويم را عمل، قول مي‌دهم به جاي چند گوسفند و بره، تمام رمه را سر فرصت و با فراغت خاطر به نيش بکشيد و سير و پر بخوريد، ولي به شرطي که واقعا آنچه را که مي‌گويم انجام دهيد.

مريدان مي‌گويند: آن کنيم که تو مي‌گويي. چه کنيم؟

گرگ پير باران ديده مي‌گويد: هر کدام پشت سنگ و بوته‌اي خود را خوب مستتر و پنهان کنيد. وقتي که من اشارت دادم، هر کدام از گوشه‌اي بيرون بجهيد و به گله حمله کنيد؛ اما مبادا که به گوسفند و بره‌اي چنگ و دندان بريد. چشم و گوش‌تان به من باشد. آن لحظه که اشاره کردم، در دم به همان گوشه و خفيه‌گاه برگرديد و آرام منتظر اشارت بعد من باشيد.

گرگ‌ها چنان کردند. هر کدام به گوشه‌اي و پشت خاربوته و سنگ و درختي پنهان.

گرگ پير اشاره کرد و گرگ‌ها به گله حمله بردند.

چوپان جوان غافلگير و ترسيده بانگ برداشت که: آي گرگ! گرگ آمد صداي دويدن مردان و کساني که روي زمين کار مي‌کردند به گوش گرگ پير که رسيد، ندا داد که ياران عقب‌نشيني کنند و پنهان شوند.

گرگ‌ها چنان کردند که پير گفته بود. مردان کشت و زرع با بيل و چوب در دست چون رسيدند، نشاني از گرگي نديدند. پس برفتند و دنبالۀ کار خويش گرفتند !

ساعتي از رفتن مردان گذشته بود که باز گرگ پير دستور حملۀ بدون خونريزي!!! را صادر کرد.

گرگ‌هاي جوان باز از مخفي‌گاه بيرون جهيدند و باز فرياد کمک کنيد! گرگ آمد از چوپان جوان به آسمان شد. چيزي به رسيدن دوبارۀ مردان چوب به دست نمانده بود که گرگ پير اشارت پنهان شدن را به ياران داد. مردان چون رسيندند باز ردي از گرگ نديدند. باز بازگشتند.

ساعتي بعد گرگ پير مجرب دستور حمله‌اي دوباره داد. اين بار گرچه صداي استمداد و کمک‌خواهي چوپان جوان با همۀ رنگي که از التماس و استيصال داشت و آبي مهربان آسمان آفتابي آن روز را خراش مي‌داد، ولي ديگر از صداي پاي مردان چماق‌دار خبري نبود...!

گرگ پير پوزخندي زد و اولين بچه برۀ دم دست را خود به نيش کشيد و به خاک کشاند. مريدان پير چنان کردند که مي‌بايست...

از آن ايام تا امروز کاتبان آن کتابها بي‌آنکه به اين تاکتيک جنگي !!! گرگ‌ها بينديشند، يک قلم در مزمت و سرکوفت آن چوپان جوان نوشته‌اند و آن بي‌چارۀ بي‌گناه را براي ما طفل معصوم‌هاي آن روزها دروغگو جا زده و معرفي کرده‌اند.

خب البته اين مربوط به آن روزگار و عصر معصوميت ما مي‌شود. امروز که بنا به شرايط روز هر کداممان به ناچار براي خودمان گرگي شده‌ايم! چه؟

نیست هوا را به دلم در...

جز سخن من ز دل عاقلان مشکل و مبهم را نارد زوال 

خيره نکرده‌ست دلم را چنين نه غم هجران و نه شوق وصال 

نظم نگيرد به دلم در غزل راه نگيرد به دلم در غزال 

از چو منى صيد نيابد هوا زشت بود شير، شکار شگال 

نيست هوا را به دلم در، مقر نيست مرا نيز به گردش، مجال

ناصر خسرو قبادی

تخته سیاه

تخته سياه زنگ املاء

همين درد دل است .

و خدا پشت و پناه است نوشتي ... نقطه .

بنويس , آب , نه,نان,نه,سارا

دختري چشم به راه است نوشتي ... نقطه .

بنويسيد : پدر خسته که از راه آمد

دست خاليش پر آه است ...نوشتي ... نقطه

هيچ فرقي که ندارد زمستان و بهار

جامه ام شال و کلاه است , نوشتي ... نقطه .

 بنويس :

نيمرو قسمت من بوده و کوکب خانم

لقمه مان نان و گياه است ,نوشتي ... نقطه.

باز باران زد و آن مرد نيامد ,بنويس!

اشک يخ بسته گواه است , نوشتي ... نقطه .

بنويسيد : که آينده که مي داند چيست ؟

کار امروز تباه است ,نوشتي نقطه .

بين داراي کتاب من وتو فرقي است

او گدا مال تو شاه است ,نوشتي ... نقطه .

بچه جان , رنگ انار است دل همسايه

خوشي اش گاه به گاه است , نوشتي ... نقطه .

 بنويس:

گريه و خنده ي ما سوته دلان وارونه است

فرق در نوع نگاه است , نوشتي ... نقطه .

درس امروز تو نامردي اين زندگي است

رنگ اين تخته سياه است , نوشتي نقطه

منبع: www.shamimeadab.blogfa.com

بدان که اگر...

بدان خود را که گر خود را بدانى ز خود هم نيک و هم بد را بدانى

شناساى وجود خويشتن شو پس آن‌گه سرفراز انجمن شو

چو خود دانى همه دانسته باشى چو دانستى ز هر بد رسته باشى

ندانى قدر خود زيرا چنينى خدا بينى اگر خود را ببينى

تفکر کن ببين تا از کجايى درين زندان چنين بهر چرايى

ناصر خسرو قبادی

اشعار بهاریه


آب خورده نسترن در چشم نرگس خاک زد  **   لاله خیمه بر جوار نرگس چالاک زد( عبدالواسع جبلی)  آب زنید راه هین که نگار می رسد    **   مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد( مولوی) آشفته چنان نیستم از غم که بدانم    ** کز شاخ چه گل سر زد وچون نسترن آمد ( با با فغانی ) آمد به باغ نرگس چون عاشق دژم **وز عشق پیلگوش(2) در آورده سر به خم( منوچهری) آمد بهار جان ها ای شاخ تر به رقص  آ    **   چون یوسف اندر آمد ، مصر وشکر به رقص  آ ( مولوی) آمد بهار خرم و آمد رسول یار **مستیم و عاشقیم و خماریم و بی قرار(مولوی) آمد بهار خرم و آورد خرمى **وز فر نوبهار شد آراسته زمى( منوچهری) آمد بهار و بخت كه عشرت فزا شود **از هر طرف هزار گل فتح وا شود(خاقانی) آمد نوروز وگشت مُشک فشان باد    ** ساحت باغ از نسیم باد ، شد آباد( قطران تبریزی ) آن بزم را طرازد چون كشمیر **این باغ را بسازد چون كشمر(بهار) آن حله اى كه ابرمر او را همی تنید **باد صبا بیامد و آن حله بردرید( منوچهری) آن حله پاره پاره شد و گشت ناپدید **و آمد پدید باز همه دشت پرنیان( منوچهری) آن سوسن سپید شكفته به باغ در **یك شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر( منوچهری) آن که رخسار تو رارنگ گل ونسرین داد  **  صبر وآرام تواند به من مسکین داد(حافظ) آن یك طراز مجلس و كاخ بزم **این یك طراز گلشن و دشت و در(بهار) ابر نوروزی عَلَم بر گوشه ی افلاک زد   **  وز خروش فاخته گل جامه بر تن چاک زد( عبدالواسع جبلی) ابرآزاری برآمد باد نوروزی وزید  **  وجه می خواهم ومطرب که می گوید رسید(حافظ) ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد    **  چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد(حافظ) از ابر نوبهار چو باران فروچكید **چندین هزار لاله ز خارا برون دمید( منوچهری) از بهر بوى خوش چو یكى پاره عودتر **دارد همیشه دوخته از پیش بادبان( منوچهری) از لاله و بنفشه همه كوهسار و دشت **سرخ و سپید گشت چو دیباى پایرشت( منوچهری) از نرگس طرى و بنفشه حسد برد **كان هست از دو چشم و دو زلف بتش نشان( منوچهری) اطراف گلستان را چون نیك بنگرد **پیراهن صبورى چون غنچه بردرد( منوچهری) افزون شود نشاط و ازو رنج كم شود **بى رود و مى نباشد، یك روز و یك زمان( منوچهری) افکنده فرش دشت ز دیبای هفت رنگ  ** واندر کشیده اطلس خارا به کوهسار ( ابن یمین ) اندر میان هر قلمى زو یكى شكم **آگنده آن شكمش به كافور و زعفران( منوچهری) ای بلبل خوشنوا فغان كن **عید است نوای عاشقان كن(عطار) ای تو را بر سرو وگل در جلوه ی پنهان رازها  **   سرو را در سایه ی قدّ تو در سر نازها( با با فغانی ) ای چشم وای چراغ روان شو به سوی باغ **مگذار شاهدان چمن را در انتظار(مولوی) ای سرو گوش دار كه سوسن به شرح تو **سرتا به سر زبان شد بر طرف جویبار(مولوی) ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار    **   ببر اندوه دل وعشرت ایّام بیار(حافظ) ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز    ** کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو(حافظ) باد بهار بین که چو فرّاشِ چست خاست      **  بر دشت وکوه شد به گَه صبح پی سپار( ابن یمین ) باد بهار می وزد از روی مَرغزار        **    جان تازه می کند باد نو بهار( ابن یمین ) باد بهاری وزید از طرف مَرغزار      **   باز به گردون رسید ناله ی هر مرغ زار(سعدی) باد نوروز وزیـــده است به كوه و صحرا ** جامه عیـــد بپـــوشنـــد، چه شاه و چه گدا)امام خمینی) باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا      **   باز گل لعل پوش می بدراند قَبا( مولوی) باز رسیدند شاد زان سوی عالَم چو باد   **   مست وخرامان وخوش سبز قبایان ما( مولوی) باغ سلام می کند سرو قیام می کند     **  سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد( مولوی) بالشت ز سنبل و سمن ساز **وز برگ بنفشه سایبان كن(عطار) بانگ هزاردستان چون زیر و بم شود **مردم چو حال بیند ازینسان خرم شود( منوچهری) بر آمد باد صبح وبوی نوروز      **    به کام دوستان وبخت پیروز(سعدی) بر تو ای ماه آسمان و زمین **تا به هفت آسمان مبارك باد(مولوی) بر خار بن بخندد و سیصد گل **چون آفتاب سر زند از خاور(بهار) بر طرف جوی رسته تازه بنفشه      **   پیش در افکند ه سر چو دشمن اِستاد  ( قطران تبریزی ) بر فرق یاسمین، كله خاقان **بر دوش نارون، سلب قیصر(بهار) بر کش ای مرغ سحر نغمه ی داودی باز  **     که سلیمان گل از طرف هوا باز آمد(حافظ) برچد بنفشه دامن و از خاك برنوشت **چون باد نوبهار برو دوش برگذشت( منوچهری) برخیز كه باد صبح نوروز **در باغچه می‌كند گل افشان(سعدی) برخیز كه می‌رود زمستان **بگشای در سرای بستان(سعدی) بردار سفینه‌ی غزل را **وز هر ورقی گلی نشان كن(عطار) برداشتند بر گل و سوسن شرابها **از عشق نیكوان پریچهره، عاشقان( منوچهری) برف از ستیغ كوه فرو غلتد **هر صبح كفتاب كشد خنجر(بهار) برگ درختان سبز پیش خداوند هوش    **  هر ورقش دفتری ست معرفت کردگار(سعدی) برگ گل سپید به مانند عبقرى(4) **برگ گل دو رنگ بكردار جعفرى( منوچهری) برگ گل مُورد بشكفته ى طرى(5) **چون روى دلرباى من، آن ماه سعترى ( منوچهری) برگ گل ولعل بود بزم بهار        **    آب گلستان بِبُرد شاهد گل روی من(سعدی) برگش زمرد است و گلش لعل آبدار **گلزار تخت شه كه بر آب بقا شود(خاقانی) بشكفت لاله ها چو عقیقین پیاله ها **وانگه پیاله ها، همه آگنده مشك و بان ( منوچهری) بگریست ابر تیره به دشت اندر **وز كوه خاست خنده‌ی كبك نر(بهار) بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست   **  نازم آن مطـــرب مجلـــس كـــه بود قبله نما)امام خمینی) بلبل به شاخ سرو برآرد همى صفیر **ماغان به ابر نعره برآرند از آبگیر( منوچهری) بلبل چو سبزه دید همه گشته مشكبوى **گاهى سرود گوى شد و گاه شعرخوان( منوچهری) بلبل سماع برگل بستان همی کند      **  من بر گل شقایق رخسار می کنم (سعدی) بنفشه رُسته از زمین به طَرف جویبارها       **  ویا گسسته حور عین ز زلف خویش تارها(قا آنی) بنمود چون ز برج بره آفتاب روى **گلها شكفت بر تن گلبن به جاى موى( منوچهری) بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس    ** ور پایبندی هم چومن فریادمی خوان ازقفس(سعدی) بوی بهبود زاوضاع جهان می شنوم      **   شادی آورد گل وباد صبا شاد آمد(حافظ) به جولان وخرامیدن در آمد سرو بستانی  **  تو نیز ای سرو روحانی بکن یک بار جولانی(سعدی) به چنگ بسته چنگ ها بنای هشته رنگ ها   **   چکاوک ها کلنگ ها تَذَروها هزارها(قا آنی) به روی آب نگه كن كه از تطاول باد **چنان بود كه گه مسكنت جبین یهود(بهار) به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی    **  به گلزار آی که ازبلبل غزل گفتن بیاموزی(حافظ) به طرف مرز بر آن لاله‌های نشكفته **چنان بود كه سر نیزه‌های خون‌آلود(بهار) به كتف دشت یكی جوشنی است مینا رنگ **به فرق كوه یكی مغفری است سیم اندرود(سعدی) به كتف دشت یكی جوشنی است مینا رنگ **به فرق كوه یكی مغفری است سیم اندرود(بهار) به هر سو بلبل عاشق در افغان       **  تنعّم زین میان باد صبا کرد(حافظ) به هركه درنگری، شادیی پزد در دل **به هرچه برگذری، اندهی كند بدرود(بهار) بهار آمد بهار آمد ، سلام آورد مستان را      **  از آن پیغُمبر خوبان پیام آورد مستان را( مولوی) بهار آمد بهار آمد بهار مُشکبار آمد        **   نگار آمد نگار آمد نگار برد بار آمد( مولوی) بهار آمد بهار آمد بهار مشكبار آمد **نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد(مولوی) بهار آمدکه هر ساعت رود خاطر به بستانی     ** به غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانی(سعدی) بهاری خرّم است ای گل کجایی         **که بینی بلبلان را ناله وسوز(سعدی) بهاری خرمست ای گل كجایی **كه بینی بلبلان را ناله و سوز(سعدی) بیا ، که وقت بهارست وموسم شادی      ** مَدار منتظرم ، وقت کار می گذرد( عراقی) بیا، بیا ، که نسیم بهار می گذرد       **       بیا، که گل ز رُخت شرمسار می گذرد( عراقی) بیایید بیایید که گلزار دمیده است          **    بیایید بیایید که دلدار رسیده است( مولوی) پاسی ز شب چو درگذرد گردد **باغ از شكوفه چون فلك از اختر(بهار) پیراهنیست گویى دیبا ز شوشتر **كز نیل ابره(3) استش و از عاج آستر( منوچهری) تا بادها وزان شد بر روى آبها **آن آبها گرفت شكنها و تابها( منوچهری) تا بامداد گردد، از شط و رودها **مرغان آب بانگ برآرند وز آبدان( منوچهری) تا برگرفت ابر ز صحرا حجابها **بستند باغها ز گل و مى خضابها( منوچهری) تا بوستان بسان بهشت ارم شود **صحرا ز عكس لاله چو بیت الحرم شود( منوچهری) تا گرد دشتها همه بشكفت لاله ها **چون در زده به آب معصفر(7) غلاله ها( منوچهری) تاب بنفشه می دهد طرّه ی مشک سای تو    **    پرده ی غنچه می هد خنده ی دلگشای تو(حافظ) تخت زُمردزداست گل به چمن    ** راح چون لعل آتشین در یاب(حافظ) تنور لاله چنان برافروخت باد بهار     **    که غنچه غرق عرق گشت وگل به جوش آمد(حافظ) توران سزد به پادشهی كز سر پری **لعلی به صد هزار بدخشان بها شود(خاقانی) چرخ به کهسار هدیه کرد ستاره      **    دریا گوهر به باغ تحفه فرستاد ( قطران تبریزی ) چمن شکفت و جهان پر زسوسن وسمنست     **    به صد هزار زبان روزگار در سخن است( با با فغانی ) چند پنهان خوری صلاح الدین **بوسه‌های نهان مبارك باد(مولوی) چو آتش در درخت افكند گلنار **دگر منقل منه آتش میفروز(سعدی) چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر **كه ساقى هر چه درباید تمام آورد مستان را(مولوی) چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت كن **كه قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی(حافظ) چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست **حسدگو دشمنان را دیده بردوز(سعدی) چون ابر دید در كف صحرا قباله ها **بارانها چكید و ببارید ژاله ها( منوچهری) چون به رخ دوست بر فتاده سر زلف      **   برگ بنفشه ببرد لاله برافتاد( قطران تبریزی ) چون دل تیمار دیده برگ بنفشه        **  چون زره زنگ خورده خوشه ی شمشاد( قطران تبریزی ) چون دید دوش گل را اندر كنار جوى **آمد به بانگ فاخته و گشت جفت جوى( منوچهری) چون سبزه ز خاك سر برآورد **ترك دل و برگ بوستان كن(عطار) چون گل شکفت اهل خرد را رسد که زود     **  گلشن کند چو بلبل سر مست اختیار( ابن یمین ) چون لاله ز سر كله بینداز **سرخوش شو و دست در میان كن(عطار) خاقانی عید آمد و خاقان به یمن خود **هر كار كز خدای بخواهد روا شود(خاقانی) خاموشی بلبلان مشتاق **در موسم گل ندارد امكان(سعدی) خرم بود همیشه بدین فصل آدمى **با بانگ زیر و بم بود و قحف(1) در غمى( منوچهری) خورشید زرد چون كله دارا **ابر سیه چو رایت اسكندر(بهار) خوشتر زعیش وصحبت وباغ بهار چیست     **    ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست(حافظ) خوی كرده گل ز شرم همی خندد **چون خوبرو عروس بر شوهر(بهار) خیز وغنیمت شمار جنبش بادربیع        **ناله ی موزون مرغ بوی خوش لاله زار(سعدی) در آن چمن که شود قامت تو دست افشان      **    چه جای جلوه ی شمشاد ورقص ناروَنست( با با فغانی ) در دهان لاله ژاله چون هوایی بی مر نهاد     **   نرگس لاغر  ز زر بر کف یکی ساغر نهاد( عبدالواسع جبلی) در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا     **  زلف سنبل به نسیم سحری می آشفت(حافظ) درخت غنچه بر آوردوبلبلان مستند    **    جهان جوان شد ویاران به عیش نشستند (سعدی) درون مجمر دل ها سپند و عود می سوزد **كه سرماى فراق او زكام آورد مستان را(مولوی) دشت بخندد همی چو چهره ی شیرین     ****   ابر بگرید همی چو دیده ی فرهاد( قطران تبریزی ) دشت بخندید همی زلاله ی سیراب          **    باغ بنازد همی به سوسن آزاد( قطران تبریزی ) دلا چو غنچه شکایت زکار بسته مکن     **     که باد صبح نسیم گره گشا آورد(حافظ) دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد   **  که در چمن همه گلبانگ عاشقانه ی تست(حافظ) دم عیساست پنداری نسیم باد نوروزی     **که خاک مرده باز آید در او روحی وریحانی(سعدی) دوشم زبلبلی چه خوش آمد که می سرود     ** گل گوش پهن کرده زشاخ درخت خویش(حافظ) دُهل زن گو دو نوبت زن بشارت       **  که دوشم قدر بود امروز نوروز(سعدی) دی شد بهمن گذشت فصل بهاران رسید     **   جلوه ی گلشن به باغ هم چو نگاران رسید( مولوی) ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد        **   شقایق ها وریحان ها ولاله ی خوش عذار آمد( مولوی) ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد **شقایق ها و ریحان ها و لاله خوش عذار آمد(مولوی) رسید باد صبا غنچه در هواداری     **  زخود برون شدبر خود درید پیراهن(حافظ) رسید مژده که ایّام غم نخواهد ماند      ** چنان نماند وچنین نیز نخواهد ماند(حافظ) رسید موكب نوروز و چشم فتنه غنود **درود باد بر این موكب خجسته، درود(سعدی) رسید موكب نوروز و چشم فتنه غنود **درود باد بر این موكب خجسته، درود(بهار) رسیدن گل نسرین به خیر وخوبی باد    **    بنفشه شاد وکِش آمد سمن صفا آورد(حافظ) روزه مگشای جز به قند لبش **قند او در دهان مبارك باد(مولوی) رونق باغ می رسد  چشم وچراغ می رسد    **   غم به کناره می رود مَه به کنار می رسد( مولوی) رونق عهد شبابست دگر بستان را     **   می رسد مژده ی گل بلبل خوش الحان را(حافظ) ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل **چو دید از لاله كوهى كه جام آورد مستان را(مولوی) ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است **كه زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی(حافظ) ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی     ** که عیش تازه کنم ، چون بهار می گذرد( عراقی) ز گریه ابر نیسانى (1) دم سرد زمستانى **چه حیلت كرد كز پرده به دام آورد مستان را(مولوی) زاغ چون داغ جدایی بر دل عبهر نهاد    **    با بنفشه در سجود آمد به پیش افسرش ( عبدالواسع جبلی)  زبان سوسن از ساقى كرامت هاى مستان گفت **شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را(مولوی) زحمت سرما ودود رفت به کور وکبود       **  شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید( مولوی) زدست بُرد صبا گِردگل کلاله نگر    **    شکنج گیسوی سنبل بین به روی سمن(حافظ) زسنگ اگر ندیده ای چسان جهد شرارها    **   به برگ های لاله بین میان لاله زارها(قا آنی) زمرد همی برآید از هامون **لل همی بغلتد در فرغر(بهار) زمرغ صبح ندانم ندانم که سوسن آزاد    **  چه گوش کرد که با  ده زبان خموش آمد(حافظ) زو دسته بست هر كس مانند صد قلم **بر هر قلم نشانده بر او پنج شش درم( منوچهری) زوصف گوهر لعل تو در حریم چمن     **     دهان غنچه ی سیراب پُر دُر عَدنست( با با فغانی ) زى هرگلى كه ژرف بدو در تو بنگرى **گویى كه زر دارد یك پاره در میان( منوچهری) زیرا كه نیست از گل و از یاسمن كمى **تا كم شده ست آفت سرما ز گلستان( منوچهری) زینسان که ابر می اندر هوای گل       **     دانم که دُر ز دیده کند بر نثارش( ابن یمین ) ساقی چمن وگل را بی روی تو رنگی نیست     **  شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی(حافظ) ساقیا آمدن عید مبارک باد    **     وآن مواعید که کردی مَرَواد از یاد(حافظ) ساقیا سایه ی ابرست وبهار ولب جوی     **   من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی(حافظ) سالها در صف اربــــــاب عمائم بودم  **  تـــا بـــه دلـــدار رسیدم نـــكنم بـــــاز خــطا)امام خمینی) سبزست در ودشت بیا تا نگذاریم    ** دست از سر آبی که جهان جمله سر ست(حافظ) سپهر گوهر بارد همی به مینا درع **سحاب لل پاشد همی به سیمین خود(بهار) سپهر گوهر بارد همی به مینا درع **سحاب لل پاشد همی به سیمین خود(سعدی) سحر بلبل حکایت با صبا کرد    **   که عشق روی گل با من چه ها کرد(حافظ) سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ    ** که تا چوبلبل بی دل کنم علاج دماغ(حافظ) سخن در پرده می گویم چو غنچه بیرون آی    **  که بیش از پنج روزی نیست جکم می نوروزی(حافظ) سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند    **  همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند(حافظ) سرو شد افراخته کار چمن ساخته      ** نعره زنان فاخته برسر بید وچنار(سعدی) سنبله با یاسمن گفت سلام ً علیک        **   گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا( مولوی)    سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیده ای       ** گفت من از چشم بد می نشوم خود نما( مولوی) شاخ بنفشه چون سر زلفین دوست گشت **افكند نیلگون به سرش معجر كتان( منوچهری) شاخی از سرو خرامنده‌ی او شمشادست **عكسی از عارض رخشنده‌ی او خورشیدست(فروغی بسطامی) شد وقت كز نسیم قدوم بهار ملك **در باغ تخت غنچه‌ی یاقوت وا شود(خاقانی) شكسته تاج مرصع به شاخك بادام **گسسته عقد گهر بر ستاك شفتالود(بهار) شیوه ی نرگس ببین نزد بنفشه نشین    ** سوسن رعنا گزین زرد شقایق بیار(سعدی) صبحم از مشرق بر آمدباد نوروز از یمین     **   عقل وطبعم خیره گشت از صنع رب العالمین(سعدی) صد گوهر معنی ار توانی **در گوش حریف نكته‌دان كن(عطار) صنیع آزر بینی و حجت زردشت **گواه موسی یابی و معجز داوود(بهار) صوفى و عارف ازین بادیه دور افتـادند  **  جــام مى گیر ز مطــرب، كه رَوى سوى صفا)امام خمینی) عید آمد به كف نشان وصال **عاشقان این نشان مبارك باد(مولوی) عید آمد كه ای سبك روحان **رطل‌های گران مبارك باد(مولوی) عید آمد و آن ماه دل افروز نیامد **دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد(خواجو یکرمانی) عید ار بوی جان ما دارد **در جهان همچو جان مبارك باد(مولوی) عید بر عاشقان مبارك باد **عاشقان عیدتان مبارك باد(مولوی) عید بنوشت بر كنار لبش **كاین می بی‌كران مبارك باد(مولوی) عید قدم مبارك نوروز مژده داد **كامسال تازه از پی هم فتح‌ها شود(خاقانی) عید مبارك است كزان پای بخت شاه **چون شاهدان ز خون عدو پرحنا شود(خاقانی) عید نوروز مبارك به غنــــى و درویش  **  یــــــار دلـــــدار، ز بتخـــانــــه درى را بـــگشا)امام خمینی) عیدست وآخرگل ویاران در انتظار   **    ساقی به روی شاه ببین ماه ومی بیار(حافظ) غرور حُسنت اجازت مگر نداد ای گل    **  که پرسشی نکنی عندلیب شیدارا(حافظ) غزال مُشک موی من زمن خطا چه دیده ای ؟   ** که هم چو آهوان چین از آن خطا رمیده ای(قا آنی) غنچه گره گره شد ولطفت گره گشاست **از تو شكفته گردد و بر تو كند نثار(مولوی) فاخته با کو و کو آمد کان یار کو        **   کردش اشارت به گل بلبل شیرین نوا( مولوی) فکنده اند همهمه کشیده اند زمزمه         **  به شاخ سرو بن همه چه کبک ها چه سارها(قا آنی) قارون هر آنچه كرد نهان در خاك **اكنون همی ز خاك برآرد س(بهار)ر قمری به كام كرده یكی بربط **بلبل به نای برده یكی مزمر(بهار) قمرى همی سراید اشعار چون جریر(10) **صلصل(11) همی نوازد یكجاى بم و زیر( منوچهری) کنون که بر کف گل جام باده ی صافیست**   به صد هزارزبان بلبلش در او صافست(حافظ) كان زر و جواهر بحر در و گهر **شد جمع تا نشیمن بحر سخا شو(خاقانی)د كه جان ها را بهار آورد و ما را روى یار آورد **ببین كز جمله دولت ها كدام آورد مستان را(مولوی) گر صبا در آستین یاسمین عنبر نهاد      **   ابر هم در بادبان ارغوان گوهر نهاد( عبدالواسع جبلی)  گر مرا ره به در پیر خــــــرابات دهى  **   بــه سر  و جان به سویش راه نوردم نه به پا)امام خمینی) گر نصیبی به من دهی گویم **بر من و بر فلان مبارك باد(مولوی) گل از پی قدوم تو در گلشن آمده است     **   خار از پی لقای تو گشته ست خوش عذا ر( مولوی) گل به چمن در بر است ماه مگر یاخوراست **  سرو به رقص اندر است بر طرف جویبار(سعدی) گل عزیزاست غنیمت شمریدش صحبت   **   که به باغ آمد ازین راه واز آن خواهد شد(حافظ) گلبُنان پیرایه بر خود بسته اند     **   بلبلان را در سماع آورده اند(سعدی) گلشن شود نشیمن سلطان نوبهار **چون بهر شاه تخت مرصع بنا شود(خاقانی) گلها كشیده اند به سر بر كبودها **نه تارها پدید برآنها نه پودها( منوچهری) لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح       **   داغ دل بود به امّید دواباز آمد(حافظ) لاله به زیر قطره ی شبنم چوساغر یست    **    از لعل آبدار پر از دّر شاهوار( ابن یمین ) ما صوفی صفه‌ی صفاییم **بی خود ز خودیم و از خداییم(عطار) مانند كودكان كه فرو خندند **آنگه كشان پذیره شود مادر(بهار) مبارک بادت این سال وهمه سال    **   همایون بادت این روز وهمه روز(سعدی) مرغان همی زنند همه روز رودها **گویند زار زار همه شب سرودها( منوچهری) مرغی که زهجران گلی داشت ملالی     **   در باغ به نظّاره ی سرو چمن آمد( با با فغانی ) مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد       **  هد هد خوش خبر ازسوی سلیمان آمد(حافظ) میان باغ گل سرخ  های وهو دارد       **   که بو کنید دهان مرا چه بو دارد( مولوی) نارنج و بنفشه بر طبق نه **منقل بگذار در شبستان(سعدی) ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست **مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی(حافظ) نسرین به سر ببسته ز نو دستار **لاله به كف نهاده ز نو ساغر(بهار) نسیم خُلد می وزد مگر زجویبار ها       **    که بوی مُشک می دهد هوای مَرغزارها(قا آنی) نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد   **    عالَم پیر دگر باره جوان خواهدشد(حافظ) نقاب گل کشید وزلف سنبل        **   گره بند قبای غنچه واکرد(حافظ) نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن   **    بید مشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین(سعدی) نوروز عَلَم بر زد وگل در چمن آمد        **   خورشید سفر کرده ی من در وطن آمد( با با فغانی ) نوروز فر خجسته فراز آمد **در موكبش بهار خوش دلبر(بهار) نوروز من ار عید برون آمدى از شهر **چونست كه عید آمد و نوروز نیامد(خواجو ی کرمانی) نه گل زدست غمت رَست ونه بلبل در باغ    **  همه را نعره زنان جامه دران می داری(حافظ) وان دم كه رسی به شعر عطار **در مجلس عاشقان روان كن(عطار) وزغم عشق وی آتش در دل غمناک زد      ** زین قبل شد دل سیاه اَنگِشت وراندار برش( عبدالواسع جبلی) وقت بهار است خیز تابه تماشا رویم   ** تکیه بر ایّام نیست تا دگر آید بهار(سعدی) هر بامداد، باد برآید نرم **وز روی گل به لطف كشد معجر(بهار) هر گل وبرگی که هست یاد خدا می کند      **   بلبل وقمری چه خواند یاد خداوندگار(سعدی) هم چوگلبرگ طری هست وجود تو لطیف    **  هم چو سروم چمن خُلدسراپای تو خوش(حافظ) همه به چیزی شادند و خرم‌اند و لیك **مرا به خرمی ملك شاد باید بود(بهار) همه در عید به صحرا و گلستان بروند  **  من ســرمست، ز میخـــانه كنـــم رو به خدا)امام خمینی) هوا مسیح نفس گشت وباد نافه گشای     **  درخت سبزشد ومرغ در خروش آمد(حافظ) یا رب این عید همیون چه مبارك عید است **كه بدین واسطه دل دست بتان بوسیده‌ست(فروغی بسطامی) یارمن چون بخرامد به تماشای چمن       **   برسانش زمن ای مرغ چمن پیغامی(حافظ) یكی است شاد به سیم و یكی است شاد به زر **یكی است شاد به چنگ و یكی است شاد به رود(بهار) گرد آورنده:گروه ادبیات مدرسه ی امام علی(ع)

با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد بر خلاف جهت اهل ريا رفتم و شد ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ همچنان آينه با صدق و صفا رفتم و شد با بوي ادکلني گشت معطر بدنم عطر بر خود زدم و غاليه سا رفتم و شد حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالين"را ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد يکدم از قاسم و جبار نگفتم سخني گفتم اي مايه هر مهر و وفا رفتم و شد همچو موسي نه عصا داشتم و نه نعلين سرخوش و بي خبر و بي سرو پا رفتم و شد "لن تراني"نشنيدم ز خداوند چو او "ارني" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد مدعي گفت چرا رفتي و چون رفتي و کي؟ من دلباخته بي چون و چرا رفتم وشد تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست من خدا گفتم و او گفت بيا رفتم و شد مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد فارغ از کشمکش اين دو سه تا رفتم و شد خانقاهم فلک آبي بي سقف و ستون پير من آنکه مرا داد ندا رفتم وشد گفتم اي دل به خدا هست خدا هادي تو تا بدينسان شدم از خلق رها رفتم و شد